تبليغاتX
دوست عزیزم
 

دوست عزیزم

 
 

 
 
محمد
محمد

عاشق بودن فدا کردن خود به تمامی است
آماده تا بگویی
ندای تمام وجودم
دوستت دارم بسیارو بسیار
نه اینکه هر دم به رنگی درآیی و هر روز نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی
بلکه چنان تغییر کنی تا نور خوبی ها ظلمت کمبودهایت را بپوشاند
عشق دلمشغولی لطیفی است که معجونی است از
صداقت, حرکت, شتاب, پاکیزه گی, اشک, شعف و دلشوره
عشق استارت موفقیت و انگیزه اجرای تمام کارهای سخت و دشوار است
اگر عاشق باشی و عشق در وجودت لانه کند دیگر جایی برای
خشم کینه و عداوت باقی نخواهد ماند.
بفهمیم و درک کنیم که میان عشق حقیقی و عشق مجازی فاصله ای است به اندازه یک قرن نوری
عاشق باشید
عاشق باشید
اما هیچ گاه احساس را با غریزه اشتباه نگیرید.

 

پیوند ها

پرنده کوچک

تام(تفکر_ایمان_محبت)

نیلوفر تنها

نرم افزار

آنالیز ریاضی قران

▪●●● سفارش کد آهنگ ●●●▪

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

...خداوند

!!!عجب شبی

سال نو مبارک

مهربانم

مهربونم

شاد باشیم

امید

عشق

عزیزکم

تقدیم به محمدم

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

...خداوند

 

ای بــرادر! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


دوشنبه چهارم آبان 1388 |

 

!!!عجب شبی

ساعت یک بامداد و چشم من به آسمون

برف می باره من خیلی نگرانم با یه هیجان خیلی خاص آسمون رو نگاه می کنم

آسمون قرمزه

خیلی قرمز

دونه های برف مثل تیکه های پر از آسمون می باره

دوست ندارم

ساعت دو بامداد

کتاب گفتگو با خدا رو می خونم

کتاب قشنگیه توی یه قسمت از این کتاب

 خدا این جمله رو می گه

ای انسان یاد بگیر که نمی شه دیگران رو مجبور به دوست داشتن خودت کنی اما می تونی محبوب دیگران بشی

وجمله های زیبای دیگه که حوصله ندارم بنویسم

الان اصلا اعصاب ندارم تا کی می خواد این برف لعنتی از آسمون بباره اصلا الان چه وقت برف اومدنه

بیچاره برگای تازه به دنیا اومده و شکوفه های صورتی و سفید که زیر این برف دارن از سرما یخ می زنن

خدا خودت بگو الان وقت این بازیه

ساعت سه بامداد

اصلا خوابم نمی بره خیلی نگرانم نگران فردا

اصلا نمی خوام به فردا فکر کنم

می خوام با تصویرهای زیبا فقط به تو فکر کنم

اینکه الان تو خوابی و بی صبرانه منتظر فردا

ولی ای کاش می دونستی اینجا چه خبره

همون خونه ی وسط آب همون خونه چوبی که سبکش مثل چین و ماچینه

می خوام توی آب پر از نیلوفرهای آبی باشه

می خوام فقط تو باشی ومن

تنهای تنها

از دلتنگیهات بگی

از هر چیزی که دوست داری

بعد به هم نگاه کنیم

با نگاه با هم حرف بزنیم

بعد دستای هم رو بگیریم و بخوابیم

تا خود خود صبح

شب بخیر عزیزم

الان ساعت 8 صبح همچنان برف می یاد خیلی برف می یاد

وتو مصمم برای دیدار

داره برف می یاد مواظب خودت باش لباس گرم بپوش نگرانتم تا تو بیای برسی من نصفه جون می شم

بی خیا ل عزیزم برف داره می بار ه سنگ که نمی باره

بزار بباره دوست دارم کمی با هم برف بازی کنیم

باشه دیگه بهت نمی سپارم مواظب خودت باش به امید دیدار

دینگ دینگ

اونجا هوا چطوره؟

خیلی وحشتناکه چشمام گرد شده از تعجب

 

من خیس خیس شدم دارم بر می گردم خونه وضعیتم خیلی خرابه فعلا

الهی فدات شم هر وقت هوا بهاری بود همدیگرو می بینیم الان هم برو خونه تا گرم بشی

تمام دغدغه هام تموم شد

همه نگرانیهایی که برای سلامتی تو داشتم

عزیزم تو همیشه توی قلب منی

تو

 توی قلب منی

توی قلبم

دیگه نمی خوام نگران فردا باشم

برای تو نوشتم که بیشتر از جونم دوستت دارم.

سه شنبه یازدهم فروردین 1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme